تبليغاتX
××....کلبه هشتم عشق....××
××....کلبه هشتم عشق....××

دختره از پسره پرسيد:من خوشگلم؟گفت:نه.گفت:دوسم داري؟گفت:نوچ!

گفت:اگه بميرم واسم گريه مي کني؟گفت:اصلا".

دختره چشماش پر اشک شد.هيپي نگفت..

.پسره بفلش کردو گفت: تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.

 تو رو دوست ندارم چون عاشقتم.اگه تو بميري برات گريه نميکنم...چون من هم ميميرم



نوشته شده توسط آرش تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 3:30

|+|

http://atishbare.blogfa.com

در خواب ناز بودم شبي ...
ديدم کسي در مي زند ...
در را گشودم روي او ...
ديدم غم است در مي زند ...
اي دوستان بي وفا ...
از غم بياموزيد وفا ...
غم با آن همه بيگانگي ...
هر شب به من سر ميزند ...



نوشته شده توسط آرش تاریخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 13:29

|+|

http://atishbare.blogfa.com

اگه از عشق ميشه قصه نوشت،ميشه از عشق تو گفت
ميشه با برق نگات خورشيدو خاکستر کرد
آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه-آره از عشق تو مردن داره
 
 

نرگس هر روز در کنار آبگير مي آمد و به روي آن خم مي شد، تا زيبايي خود را بنگرد. روزي چنان شيفته ي زيبايي خود شده بود که در آبگير افتاد و غرق شد. پريان جنگل پس از مرگ نرگس سراغ آبگير رفتند و ديدند که آب گوارايش تبديل به اشک شور چشم شده است.از او پرسيدند: "چرا گريه مي کني؟" پاسخ داد براي نرگس. پريان گفتند همه ي ما سايه به سايه ي نرگس حرکت مي کرديم، اما تو تنها کسي بودي که مي توانستي به زيبايي نرگس خيره شوي. آبگير پاسخ داد مگر نرگس زيبا بود؟
پريان با تعجب پاسخ دادند مگر تو نمي داني که نرگس هر روز براي ديدن زيباييخودش به روي تو خم مي شد.؟ آبگير پاسخ داد من به زيبايي نرگس توجه نکردم ولي هر وقتاو روي من خم مي شد، من زيبايي خود را درون اعماق چشمانش ميديدم

هنگامي که شخصي را مي‌يابي که تو را به خاطر خودت به خاطر رفتارت،
خوش طبعي‌ات، شخصيتت، دوست دارد يا چون از حسي که در حضور تو
نسبت به خودش احساس مي‌کند لذت مي‌برد، در اين صورت با او صادق باش!
اين شخص آيينه بهترين بخش توست.
« ديويد ويسکات»
__________________
 



نوشته شده توسط آرش تاریخ سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 5:11

|+|

http://atishbare.blogfa.com